تبليغاتX
شراب تلخ می خواهم -

شراب تلخ می خواهم

خوردن خون شاعر / مثل نوشیدن شراب /سکر آور است/زیرا هردو برای پختن/محتاج آفتابند

رد خون روي زمين... رد شلاق روي زن ... رد دستهاي زن روي مرد ... حالا برقص...

پيچ وتاب مي خورَد روي زمين انگار كسي با چكمه هاي خونين روي تنش راه رفته باشد تمام زمين آغشته است به او . هركجا كه پا بگذاري ردي از اوست روي زمين ردي از عفونت والكل . برهنه است وسينه هايش انگار از يك مكش عظيم وطولاني بازگشته باشند حالتي دردناك ومكثر دارند .

و حالا خورشيد به اوايل پاييز ماه رسيده است نوبت شماست  جاهلان كلاه دوره اي كت سياه ! نوبت شماست كه بياييد به متن وزن را بگيريد به زني . به فصل آخر كتاب چيزي نمانده است به شكنجه گاه... شلاق را كه بالا ببري من آماده ام تا هزاردور برقصم روي اين شيشه هاي شكسته ... شلاق را بكش به تنم لعنتي ! زن عريان است و آماده... بزن ! آنقدر بزن بزن بزن تا هردومان ازنفس بيفتيم من كه مي خورم تو كه ميزني هردومان به يك اندازه درد مي كشيم پس آنقدر بكش به تنم اين لعنتي را تا درد بي تابمان كند من آماده ام تا لذت بنوشانم ودرد ... لذت بي درد هميشه يك  پايش كم است  ...

+ نوشته شده در  87/07/27ساعت   توسط زهرا  |