به كسي كه نيست تلفن نميزنم به كسي كه نيست اس ام اس نمي زنم اما دلم براي كسي كه نيست تنگ شده است لطفا يكي بيايد ومرا از خودم نجات بدهد. قلبم مثل يك اسب سركش تاخته است به من. له شده ام زير قلبم زير پاهاي قلبم . چرا كسي به زهرا رحم نميكند ...
اين زن را با كسره بخوانيد با كسره اي كه بر "د" مي نشيند با كسره كه بخوانيد درست ميشود همان مني كه توي اين كلمه است . ميشود دنيز... خانه اش بزرگ وقديمي است ودنيز تنها. وتوي تنهايي است كه آدمها يا مي توانند بزرگ بشوند يا تحليل بروند ودنيز اهل بزرگ شدن است مي نشيند روبه روي پنج دري و براي كسي كه نيست شالگردن مي بافد و خوش به حال دنيز كه اين گونه متين چكيده است برخطوط اين خانه... درخت گلابي وسط حياط چه دوست است با دنيز و درخت سيب هم و شمعداني هاي كنار حوض هم. مي شناسد مرا ونميشناسد. توي متن نيازي به درزدن نيست من كنار زن نشسته ام واو كه با اقتدارتمام نگاهم ميكند وچه خوب است كه نيازي به توضيح دادن نيست .دنيز همه چيز را خوب مي داند . از بوي سيبي كه اتفاق افتاده است تا آشفتگي و دلتنگي بيهوده ي اين روزها ي من . اتاق بوي ياس ميدهد اما نه اين ياس هاي كوچه
- بازاري يك بوي خاص است توي اين ياس . ياسي كه فقط از نگاه دنيز مي پاشد واز حركات آميخته به دردش . زياد درد كشيده است اين زن و تكان كه مي خورد از موهاي بلندش انعكاس درد شلاق مي كشد به تن آدم . استكان چاي كه نزديك لبهايم ميرسد انگار يك دل سير ترياك كشيده باشم يك حال خوشي نصيبم ميشود كه دلم ميخواد به اندازه ي زغال تمام منتقل هاي دنيا گربگيرم وبچسبم سر وافور مجهولي كه بوي ترياكش از گوشه گوشه ي اين خانه بلند ميشود.وبوي ياس وترياك كه بهم مي آميزد يعني زمان آبستن حادثه اي است كه همين روزها اتفاق مي افتد... نگاهم ميكند يعني آمدي اينجا چه كار؟ دلم نميخواد حرف بزنم دلم مي خواد فقط نگاه كنم به دنيز به اين زن كه رد خنده هاي جوانيش جواني من است و مستي اش مستي من است و دردش درد من و عشقش عشق من . ميگويم تو رفتي توي من دنيز! ميگويد برو از اينجا دخترك . برو وبچسب به زندگي ات . ميگويم پايم له شده است زير پاها . ميگويد اگر رقصيدن بلد نباشي باختي . تمام زندگي ات را باختي . مي گويم بلدم. نگاهم ميكند يه طوري كه يعني دروغ نگو دخترك !... گريه دارم بسيار. نمي گذارد سرم را بگذارم روي پاهايش. به طرز غريبي خشن است با من. ميگويم پاشيده ام ازهم. از زندگي ام . از همه چيز. ميگويد برو رقصيدن ياد بگير دخترك .ميگويم مثل يك ليوان آب پخش شدم روي سطح اسفنجي بودن. نميتوانم خودم را ازاين منافذ خشك وتشنه بكشم بيرون. ميگويد جامت را نزن به جام من بلند شو و بپاش به مردم. محبتت را بپاش به آدمها وبگذار سيراب شوند از عشقي كه تو را مواج كرده است ."زنده كن آدمها را با دوست داشتنت " ميگويم به مرگ نزديكم به دري كه به سوي آرامش باز شده است . ميگويد مرگ چيز بدي نيست پر كه بشوي از مرگ بيشتر از هميشه زنده اي . ميگويم رازي ديوانه ام كرده است رازي كه از وسعت قلبم بيشتر است ! ميگويد راز ها هميشه ديوانه كننده اند. مثل راز آدم وحوا مثل رازگندم راز درخت سيب. ميگويم به ! ميگويم راز درخت به ومرگ من زير اين درخت اتفاق مي افتد زيراين درخت توي يكي از روزهاي اوايل خرداد ماه. اخم هايش راميكشد توي هم يعني " دست بردار از اين رفتار ديوانه وار" . ميگويم تكليف من با كلمه ي تو چيست ؟كلمه ات را بردار وازمن ... ميگويد كسي كه آمده باشد هيچ وقت نمي تواند برود ...( عطف به مفيد آقا نوشته ي مرتضا كربلايي لو)
