اين همه سال اين همه آدم را نشان داده بود توي خودش وحالا دلش هواي آن داشت كه خودش را ببيند. آينه اي گذاشتند در برابرش ونهايتي پيدا شد. نهايتي كه بين او وآينه ي مقابلش جريان داشت و اودانست درتمام اين سالها عاشق آن ديگري بوده است . ديدن خود بهانه اي است براي نهايتي كه آن ديگري مي سازد وحكايتي است وقتي آينه ها عاشق هم مي شوند...
