تبليغاتX
شراب تلخ می خواهم

شراب تلخ می خواهم

خوردن خون شاعر / مثل نوشیدن شراب /سکر آور است/زیرا هردو برای پختن/محتاج آفتابند

*مرد بی بی سی گوش میدهد . مرد همیشه بی بی سی گوش می دهد. زن روزنامه ها را ورق می زند. از سر بی اعتنایی . ناگهان فریاد میزند زن : این مرد گم شده است .انگشت اشاره اش را می گذارد روی تصویر مرد جوانی در روزنامه. مرد نگاه می کند به زن . از سربهت . زن می ایستد روبه روی تلویزیون . این زن گم شده است . انگشت اشاره اش را می گذارد روی سینه اش . تکرار می کند . این زن گم شده است . مرد نگاه میکند  از لابه لای دستهای زن به تصاویر تلویزیون . زن خسته است از گم شدن های پیا پی اش . سرش گیج میرود زن . می نشیند  و موهای پریشانش خط عمود انتهای تصویررا قطع می کند . مرد بی بی سی گوش میدهد با تصاویر بدون پارازیت...

 **مرد بی بی سی گوش میدهد. مرد همیشه بی بی سی گوش می دهد . مرد جدی است  . مرد حتی وقتی که توی پارک قدم میزند جدی است . مرد یک اعصا توی بدنش دارد . اعصا همه جا هست . توی دستهایش اعصا .توی پاهایش اعصا حتی تو چشمهایش اعصا وقتی راه می رود اما نه توی قلبش . قلبش اعصا ندارد . زن با خودش فکر می کند ازدواج کرده است با یک مرد به اضافه ی یک اعصا که همه جا هست .

زن بی بی سی گوش نمی دهد .زن هیچ وقت بی بی سی گوش نمی دهد. زن جدی نیست . زن حتی وقتی که پشت میز کارش نشسته است جدی نیست . زن یک خرگوش توی بدنش دارد . خرگوش همه جا هست . توی دستهایش خرگوش . توی پاهایش خرگوش حتی توی چشمهایش خرگوش  وقتی راه می رود اما نه توی قلبش . قلبش خرگوش ندارد . مرد با خودش فکر می کند ازدواج کرده است با یک زن به اضافه ی یک خرگوش که همه جا هست .

 

***زن را هوس ، غزل است .

مرد بی بی سی گوش می دهد .

+ نوشته شده در  88/06/12ساعت   توسط زهرا  |