*مرد بی بی سی گوش میدهد . مرد همیشه بی بی سی گوش می دهد. زن روزنامه ها را ورق می زند. از سر بی اعتنایی . ناگهان فریاد میزند زن : این مرد گم شده است .انگشت اشاره اش را می گذارد روی تصویر مرد جوانی در روزنامه. مرد نگاه می کند به زن . از سربهت . زن می ایستد روبه روی تلویزیون . این زن گم شده است . انگشت اشاره اش را می گذارد روی سینه اش . تکرار می کند . این زن گم شده است . مرد نگاه میکند از لابه لای دستهای زن به تصاویر تلویزیون . زن خسته است از گم شدن های پیا پی اش . سرش گیج میرود زن . می نشیند و موهای پریشانش خط عمود انتهای تصویررا قطع می کند . مرد بی بی سی گوش میدهد با تصاویر بدون پارازیت...
**مرد بی بی سی گوش میدهد. مرد همیشه بی بی سی گوش می دهد . مرد جدی است . مرد حتی وقتی که توی پارک قدم میزند جدی است . مرد یک اعصا توی بدنش دارد . اعصا همه جا هست . توی دستهایش اعصا .توی پاهایش اعصا حتی تو چشمهایش اعصا وقتی راه می رود اما نه توی قلبش . قلبش اعصا ندارد . زن با خودش فکر می کند ازدواج کرده است با یک مرد به اضافه ی یک اعصا که همه جا هست .
زن بی بی سی گوش نمی دهد .زن هیچ وقت بی بی سی گوش نمی دهد. زن جدی نیست . زن حتی وقتی که پشت میز کارش نشسته است جدی نیست . زن یک خرگوش توی بدنش دارد . خرگوش همه جا هست . توی دستهایش خرگوش . توی پاهایش خرگوش حتی توی چشمهایش خرگوش وقتی راه می رود اما نه توی قلبش . قلبش خرگوش ندارد . مرد با خودش فکر می کند ازدواج کرده است با یک زن به اضافه ی یک خرگوش که همه جا هست .
***زن را هوس ، غزل است .
مرد بی بی سی گوش می دهد .
