به حضور دل بايد بست
يا به عبور ؟
در اين ثانيه هاي بي قرار كه غرق ابهامند
در اين روزهاي تكراري
در هجوم بي نتيجه ي افكار سرگردان
كدامين چشمه آيا
به آبي ترين لحظه هاي دريايي نويد خواهد داد؟
در اضلاع تاريك اين قصرهاي پوشالي
هيچ شبدري نمي رويد
به باورهاي يك پرستو كوچ بايد كرد
يا به اين حضور خاكستري رنگ قانع بود ؟!
....
روزهاي زيادي است كه ديگر دستم به نوشتن نمي رود توي ذهنم پر از كلمه است و هر چيزي كه مي بينم منشا هجوم يك عالم كلمه است .زني كه روي تخت پزشكي قانوني جلوي چشم آن همه آدم تكه تكه اش كردند . دختر جواني كه مقابلم مي نشيند وبي آنكه كوچكترين احساس دردي داشته باشد يا تاسفي يا هر چيز ديگري از حدود ارتباط جنسي اش با مرد مي گويد تا بتوانم با اطلاعات كامل وكيلش شوم . تونلي كه هربار كه اتوبوس در مسير جاده مي خزد توي آن خودم را مي چسبانم به صندلي از ترس . از ترس بلعيده شدن . از احساس حل شدن توي تاريكي از يك ترس غليظ غليظ غليظ .وخيلي چيزهاي ديگر كه شايد يك روز درباره ي آنها خيلي چيزها نوشتم . اين روزها درگيرم ... درگير فضايي كه ... گفتن اين حرفها اصلا چه فايده اي دارد . توي مفيد آقا گير كرده ام هنوز ... برويد بخوانيدش لطفا برويد بخوانيدش ...