پاشو خانوم محترم پاشو وبساطت رو جمع كن . سرتو بدزد . دست وپات رو هم . پاشو خودتو جمع كن خانوم محترم وبرو توي لاك خودت . توي لاك خودت جمع شو خانوم محترم ومثل يك تيكه سنگ بيفت گوشه ي زندگي آدما تا خيالشون راحت بشه كه تو خوبي كه تو حالت هيچ وقت بهتر از الان نبوده كه خيالشون راحت بشه كه بالاخره مي دوني مي خواي با زندگيت چي كاركني !!!!! بزار خيال آدما راحت بشه خودتو جمع كن توي خودت وروزي يك ساعت تمام برقص وروزي چند مرتبه بلند بلند بخند تا فكركنند كه تو خوبي كه تو حالت هيچ وقت بهتر از الان نبوده كه خيالشون راحت بشه... راحت باش خانوم محترم راحت باش اين تو واين لاك لعنتيت كه به اندازه ي سرت جا داره وبه اندازه ي دست وپات تا درست بشي يه تيكه سنگ كه افتاده گوشه ي زندگي آدما وروزي يك ساعت تمام مي رقصه ومي خنده وبالاخره يك روز با يك مرد معقول منطقي ازدواج مي كنه تا آدما باورشون بشه خوبه كه هيچ وقت بهتر از الان نبوده ...
وقتي مقابل دوست داشتني ترين دختر زندگي ات مي نشيني به چيزهاي زيادي مي تواني فكر نكني وتوي فكرنكردن ميشود خيلي چيزها را مزه كرد .
نمك پاش كه تا نيمه خالي ميشود توي ظرف خورشت زبانت را مي آوري بيرون . دختر چشم قهوه اي همچنان نگاهت ميكند كه زبانت را با ظرافت خاصي مي غلطاني روي لبهايت وخيسي مطبوعي چشمهايت را مي بندد تا بتواني خوب تصور كني .حالا زبانش برمي خورد به نسوج داغ گوشت وشروع مي كند به بازي كردن كه شوري تلخي مي خزد توي دهانش . جابه جا مي شوي اما دست نمي كشد . مشغول است به تكه گوشت لخمي كه هي زيرزبانش مي لغزد وهي جابه جا مي شود ودختر چشم قهوه اي كه همچنان زل زده است به تو. مي تواني همه چيز را خوب تصور كني مي تواني جزئيات ماجرا را ببيني وحركات نسنجيده ات را نوعي سردرگمي احمقانه جلوه دهي . خم شده است و بيني اش توي تجمع پررنگي از گوشت هاي داخل ظرف دارد شكنجه مي شود. مي تواني همه چيزرا درست همان طور كه پيش ازاين اتفاق افتاده و بعد ازاين قرار است اتفاق بيفتد تصور كني . بي مقدمه مي پرسي تو راستي راستي مي خواهي زنش بشوي ؟! ويك لبخند سرمي خورد توي چشم هاي قهوه اي دختر. يعني مي خواهد زنش بشود ! " چه جالب " !! ودوباره مي روي توي نسوج منظم گوشت غرق ميشوي . اين احتمالا بز؟ گوسفند ؟ ... شتر بايد باشد ! زبانت نمي رسد به گردنش . اما مطمئني كه اين نسوج عاصي بايد حوالي گردنش باشد گرچه به گوشت ران شبيه تراست اين تكه اما بوي گردن مي دهد ! خودت رامي كشي بالا. بايد اين كار را مي كردي وگرنه حتما زير دست وپايش مي مردي ! شتر كه بوي زن به مشامش برسد ديوانه ميشود وبايك شترمست فقط بايد ... -"اينكه من مي خواهم زنش بشوم جالب است ؟!!" فقط بايد خزيد بالا. شايد طاغي باشد اما مرد است بالاخره بوي خورشت كه به دماغش بخورد گرسنه ميشود وبا يك مرد گرسنه هم فقط بايد ... - " شايد جالب باشد . اينكه تومي خواهي زنش بشوي جالب نيست ؟!!!" بايد خوابيد وفاصله ي اين سه نقطه هاي مبتذل را پر كرد . رژ لب دختر مي افتد توي ظرف خورشت . تقصير تو بود يا ... گوشت ... شتر ! شك ندارم شتر! مست شده بود . وقتي نگاه مي كرد توي چشمهاش ... تومي خواهي زنش بشوي ! خوب معلوم است كه فكرمي كني هركسي بايد يك روز بالاخره ازدواج بكند. مي خزي بالا . شتر كه مست ميشود بايد زل زد توي چشمهاش . قدمهايش سنگين است اما برمي دارد به سمتت . خم كه مي شود مي رسي به گردنش و او با لبهاي درشت گوشتالودش شروع مي كند به بوئيدن تو. به دليل نامعلومي شترها با لبهايشان بو ميكشند . بعد تو زنش مي شوي ومي روي يكي از لباسهاي مزون سرخيابان را مي كني تنت و نوك قاشق هي فرو مي رود تو نسوج گوشت . مطمئن ميشوي كه پخته است ومي آوري سرميز. دستت را با انرژي كنترل شده اي ميكشي روي پوستش ! زنده وسالم است . شترها از زن مرده تنفر دارند وتوي دنياي خودشان گوشت مردار را بو كردن نوعي نفرين سياه به بار مي آورد مخصوصا اگر ماه بدركامل باشد آن شب ! همين است كه شبهاي بيابان اگرمهتابي باشد شترها بيشترحواسشان جمع است وتقريبا نمي شود تشخيص داد مستيشان از چه نوعي است ... با چنگال گوشت را باز مي كند ازهم وآب خورشت را با حرارت خاصي مي ريزد روي گوشت انگار دارد پيچيده ترين كاردنيا را انجام مي دهد. آداب غذا خوردنش را از دختر چشم قهوه اي تقليد مي كند اما بدون نمك ! شترها از نمك خاطره ي خوبي ندارند وهيچ كس نمي داند چرا ! اما بايد حواست جمع باشد كه زياد شور نباشي وقتي زبانشان ميخورد به گوشتت وگرنه شتركه عصباني بشود ديگر هيچ كس جلودارش نيست وتو با اينكه بلدي خوب خورشت بپزي آخرش مطلقه مي شوي و آن وقت يك روز دم غروب كه مي خواهي وضو بگيري وبروي مسجد مي بيني زنش شده اي ! زن پيش نماز مسجد كه ريشهاي بلند جو- گندمي دارد ونمي داند زنها توي نهمين بطن وجودشان عاشق مردهايي هستند كه بوي شترمي دهند. وتو زنش كه بشوي هميشه بوي گلاب بايد بدهي چون پيش نمازها و شترها درتحريك شدن خيلي باهم فرق دارند وتو اين را نمي فهمي مگراينكه زنش بشوي .نگاه مي كند به دختر چشم قهوه اي كه همچنان زل زده است به او. –" مي خواهي راستي راستي زنش بشوي ؟! . زن من هم ميشدي اگر ميشد ؟؟ " شايد چندشش شده باشد ازاين همه ور رفتن تو با تكه اي از شتركه افتاده توي ظرف خورشت . هرچه باشد او از لحاظ جنسي سالم است . توهم سالمي ! پس چرا يك دفعه پريدي كه – زن من هم ميشدي اگرمي شد !!!-
دختر چشم قهوه اي مصمم است كه زنش بشود وگوشت كه خوب جا بيفتد توي خورشت يعني وقت عروس كردن دختراست وفقط دختري كه خوب بالغ شده باشد مي تواند تنها توي بيابان راه برود آن هم درحاليكه زنده است و ماه بدركامل .
خودش را مي تكاند يعني وقت رفتن است . خودت را مي تكاني توي مرد يعني مصممي زنش بشوي وتوي اين اتفاق كه دير يا زود مي افتد چند نفر شتر كه كشته بشوند شما زوج موفقي به حساب خواهيد آمد ؟! هرچه باشد زن اگر آشپزي اش خوب نباشد آخرش بايد برود شتر بچراند . آن هم درست وقتي كه زنده است وماه بدر كامل !
..........................................................................................................................
درحاشيه :
شما مي توانيد تمام خورشت هارا خورش بخوانيد درهرحال دراصل قضيه تفاوتي نمي كند !
هنوز سرده هوا . لعنت به فصلها ! به فصلها كه سردن همشون . شايد هنوز زمستون سال پيش تموم نشده باشه شايد اين تقويم هاي لعنتي هممونو گذاشتن سركار . شايد اصلا هنوز پاييز باشه روزها آخر آذرماه كه داره سرمي خوره توي ... بخاري ! بخاري ها رو مامانم جمع كرده . ميگه بهار شده . چرا نمي فهمين هنوز هوا سرده . ببين دستمو ! نوك انگشتاي پام يخ مي كنن هنوز . وسط تيرماه هم كه باشيم هنوز سرده . گول خورديم هممون . تويكي از روزهاي اسفند ماه چند سال پيش گول خورديم بهمون گفتن بزك (قورباغه) نمير بهار مياد خربزه با خيار مي ياد باورمون شد ...
سرم گيج ميره ! يه چاه هست اينجا كه گرمه و تاريكه وعميق . هرروز دارم به عمقش نزديك ترميشم توي اين چاه ميشه گرم بود ميشه هيچي نديد. ميشه رها بود.ميشه تويك فضاي نديدني غوطه خورد و گرم بود گرم گرم گرم . نرگس ميگه مي خواي چي كار كني بالاخره ؟ نمي تونم ازش دست بكشم . دارم باهاش زندگي مي كنم . باهاش قدم مي زنم باهاش قهوه مي خورم باهاش مي خوابم باهاش گرمم نرگس . مگه تهش مي خواد چي بشه ؟ مگه مي تونم سرماي اين فصلاي لعنتي رو تاب بيارم اگه بيام بيرون ! مامانم همه ي بخاري هارو جمع كرده . يخ مي زنم اگه بيام بيرون !
........
كاري به تصور شما ندارم اما من خانوم وكيل رو يه قورباغه تصور مي كنم كه وسط يه نيلوفر آبي درست وسط يه نيلوفر آبي توي يك بركه ي خيلي دووووووووووور از دادگستري مركزي مشهد وخيلي دووووووو.....ووووورتر از مانيتور كامپيوتر نشسته و گرسنه شه ! لعنت به كارخونه هاي توليد سمهاي حشره كش ! نشسته وسط بركه ويكي كه داره شوخي شوخي بهش سنگ ميزنه .( پرنده هاي عزا دار را نبايد زد !!!) همين روزهاست كه جدي جدي بميره !
