تبليغاتX
شراب تلخ می خواهم

شراب تلخ می خواهم

خوردن خون شاعر / مثل نوشیدن شراب /سکر آور است/زیرا هردو برای پختن/محتاج آفتابند

 

تق ...تق... تق... نه ! اين صداي كفشهاتونه خانوم!

تق تق تق ...تق تق تق ...تق تق تق ... نه! اين صداي درزدنتونه خانوم !

تَ تَ تق ... تَ تََ تق ... تَ تَ تق ... نه ! اين صداي عصباني شدنتونه خانوم !

تََََ َ َ َ َ َ َ َ ق ... تَ َ َ ََ َ َ َ َ َ ق ... تَ َ َ َ َ َ َ َ َ َ‌ق ... نه ! اي صداي احساس كردنتونه خانوم !

تق تتق ...تق تتق ... تق تتق ... نه! اين صداي فكر كردنتونه خانوم !

 

من زنده ام . تو حق نداري بگي من مردم . من زنده ام عوضي ! اگه اون گوشي لعنتيت نمي تونه صداي قلبمو بشنونه تقصيرمن نيست . چرا كسي نمي خواد حرفمو گوش كنه ! من زنده ام . ايناهاش داره ميزنه نيگا كن ! نه نيگا نكن دلم نمي خواد به سينه ام نيگا كني ! من زنده ام ولي ... لعنت به علم پزشكي به اون گوشي مسخره ... من ميشنومش آروم ومنظم ميزنه ! بيا خودت گوش كن اصلا ! ولي نه دلم نمي خواد سرتو بزاري رو سينه ام !

  من زنده ام مطمئنم كه زنده ام چون هنوز ازهيكلاي چاقي مثل تو چندشم ميشه !مرده كه چندشش نميشه ميشه ؟؟ توجرات داري بگو من مردم!! تو حق نداري بگي من مردم به چه زبوني بگم آخه من مي تونم حسش كنم اگه دستتو بزاري تو هم ... ولي نه دلم نمي خواد دستتو بزاري روي سينه ام . گه خورده كسي كه گفته پزشك محرم آدمه وقتي پزشك احمقي مثل تو مي تونه وجود داشته باشه ...من نمی تونم به تو ثابت کنم که این لعنتی هنوز میزنه !آخه چه طوری بهت ثابت کنم وقتی نه می تونی ببینیش نه می تونی بشنویش نه می تونی حسش کنی ... هي ! با توام عوضي اگه اون گواهي رو امضا كني انگشتاتو مي جوم !

 

صدور گواهي فوت اون هم براي چنين دختر جواني واقعا تاسف برانگيزه ... متاسفم ... دختر سالمي به نظر مي آمداما سرنوشت تقريبا غير قابل پيش بيني ست ! متاسفم ... واقعا متاسفم !

 

امكان نداره جلوي اين غريبه ها بزارم لباسامو دربيارين ! هي ...هي ... چرا اينا اين طوري مي كنن ؟! مگه خودتون خواهر مادر ندارين ! كمك ! اينا دارن منو لخت مي كنن ...

 

جنازه غسل داده شده ببرينش براي تكفين !

 

گه خوردين كه غسل دادين منو ! يعني من خودم عقلم نمي كشه كي بايد غسل كنم !! به جان خودم اگه بخواين اين كافورهاي كوفتي رو بكنين تو حلقم گازتون مي گيرم !

 

اگه جنازه كفن شد شماره ي بعدي رو بديم ؟

 

بي بي ت كفن شه آشغال ! به گور باباتون مي خندين كه اين پارچه هاي سفيد رو بپيچين دورمن ! من از رنگ سفيد بدم مياد . هي دست نگه دارين هي ... هي ...

 

بياين منو بخورين ! من حق شمام ! با رضايت تن مي دم به شما ! هيچ وقت اينقدر مفيد نبودم! بياين روي من راه بريد بياين روي من بخوابيد بياين منو بخوريد ! من آرومم وراضي ! وخاك ... خاك پذيرنده اشارتيست به آرامش ! من عاشق شماها هستم سوسكهاي بالدار سياه سوسكهاي چاق قهوه اي من عاشق شما هستم موشهاي شريف زيرك مورچه هاي عزيز عنكبوت هاي بند بند خاكستري . من سهم شما هستم از طبيعت . من به دنيا آمدم تا بميرم . آخ جون كه دنياي ديگه اي نيست ... بياين منو بخورين تا زودتر تموم بشم .بياين منو با فراغ بال بخورين ! اما مارمولك ها حق ندارن به من نزديك بشن ! اين حق منه كه از بعضي چيزها خوشم بياد از بعضي چيزها نه ...

 

............

تمام مسيررا پياده مي آيم . از اين همه ماشين اين همه آدم اين همه مغازه ساختمان كتابفروشي قصابي كوفت وزهرمار خسته شدم ! ديروقت مي رسم به خانه خيلي دير.

پدرم با طعنه مي گويد غيرازتو دختر ديگري هم توي خيابان بود؟!!! توي دلم مي گويم من د ختر نيستم من خط كشي عابر پياده ام ! لطفا به حقوق من احترام بگذاريد!

+ نوشته شده در  86/12/14ساعت   توسط زهرا  | 

به اين نتيجه رسيدم كه آدمها هرجور كه باشند وهرچقدر كه درزندگيت نقش پررنگ يا كمرنگي داشته باشند دريك خصوصيت مثل همند . آدمها " آدم" اند واين اصلا مترادف آدمها عوضي اند ونامردند و بي معرفتند و به قول خرمگس خرفت ...اند و...اند و...اند ... نيست وآدمها " آدم " اند هيچ مترادفي ندارد همان طور كه هيچ توضيحي و احمقانه ترين شعردنيا مي تواند چيزي باشد شبيه اين " آدمي را آدميت لازم است " البته اگر وكيل متهمي باشي كه به دفاع تهوع آور تو احتياج دارد تا روابط ورفتار چندش آورش را توجيه كند مي تواني از اين شعر درست مثل يك اصل مهم حقوقي استفاده كني ( اصل برائت ) به همين سادگي ! يعني مي تواني بگويي طبق اين قاعده تمام رفتار موكل تو ناشي از ذات مقدس آدميتش است يا يك جور حلول روحاني كه از دم خداوند عليه السلام پاشيده شده است توي جسمش ... اوه نه ...صبر كن ببينم ! اگر اينجوري دفاع كني پاي حضرت خدا هم كشيده مي شود به محاكمه وغلط نكنم تو آدميزادي هستي كه نبايد توي چيزهايي كه به تو مربوط نيست دخالت كني پس لطفا از خداوند ... ووقتي نفست صاف شد خبرم كن تا برويم سرماجراي آدم بودن خودمان !

+ نوشته شده در  86/12/02ساعت   توسط زهرا  |