تبليغاتX
شراب تلخ می خواهم

شراب تلخ می خواهم

خوردن خون شاعر / مثل نوشیدن شراب /سکر آور است/زیرا هردو برای پختن/محتاج آفتابند

وتوي اتاقي كه فقط به اندازه ي تنهايي من جا دارد كسي قدم مي زند كه سياه پوشيده است نه! لباس هاي من است كه سياه پوشيده است .

لباسهاي من تنم را عوض كرده اند ومثل حجمي پوسيده انداخته اند آن گوشه درست كنار فرياد شجريان روي ميز. لباس هاي من چند وقتي است كه تني را مي كنند به خود ومي روند توي خيابان قدم مي زنند با آن .مي روند توي دادگستري مي نشينند روبه روي ميز قضا وهي مي خندند به چروكهاي پيراهن قاضي شعبه ي چندم جزايي كه زير كت شلوار گران قيمتي پنهان كرده است چروك هاي روحش را .لباس هاي من تني را برميدارند به جاي من ومي برند به سوي همهمه ي اتاقهايي كه نمي دانم چقدر از زندگي ام را توي آن جا گذاشته ام . لباسهاي من اين زن كهنه را دوست ندارند ديگر وشبها كه من مي خوابم تني را برمي دارند دكلته ي سبز مي پوشانند وبا آن مي روند به مهماني . لباسهاي من زن كهنه را گذاشته اند توي كمد و تني پست مدرن برداشته اند كه بشود با آن رفت سكس پارتي وپول پارتي وهزار تا نمي دانم پارتي !

لباسهاي من درتمام خانه مي رقصند كتاب مي خوانند مي خوابند حرف مي زنند فلسفه مي بافند وگاهي حتي مي نويسند . لباس هاي من اما با من نمي آيند به خيابان به دادگستري به مهماني لباسهاي من تن هاي خودشان را دارند هركدام وحاضر نمي شوند بروند تن من ! تن زني كه از تمام دنيا تنها اتاقي دارد كه ميشود نشست و روي چند تا كاغذ چسبانده شده روي ديوار نوشت : تنهايم و عريان ! لباس هاي من قد نمي دهند به تنم . تن نمي دهند به بودنم . به بودن زني كه شبيه ذوزنقه تلفظي چند تكه دارد !

+ نوشته شده در  86/11/22ساعت   توسط زهرا  |