صدای نفسهای نامنظم وبد بو ... صدای ریه ای بیمار که از فرط کهولت شبیه باز وبسته کردن زیپی زنگ زده خس خس می کند ...صدای خلط های غلیظی که از بینی پرمویی کشیده میشوند بالا واستخوانی که با زحمتی ملال آور از فرو دادن خلط ها درگلو بالا وپایین می شود... صدای خش خشی نا آرام روی سطح ملافه ای سفید که با پوستی خشن ومبتلا به اگزما درتماس است ... صدای ساییده شدن پاشنه های ترک خورده ی پاهایی چرک که از صبح توی جوراب کلفتی خو گرفته اند به پوسیدنی نا محسوس ... صدای غلطیدن های کند وکودن ... صدای کشیدن انگشت سبابه روی موهای زخمت صورتی چروکیده وخارش چندش آوری که بی وقفه ادامه دارد ...قد بلندی که با انحنایی قوز مانند تا شده است وسط تخت ولبهای درشت گوشتالودی که درحاشیه چند جوش سرسیاه تهوع آور دارد... متکای سفیدی که از کنار دهان با لکه ای آب به رنگ زرد بیمارگونه ای متمایل شده است ... صدای تیک تاک ساعت دیواری ... ونور ملایمی که از دریچه ی روبه خیابان پاشیده است توی صورتی پیر که درزوالی گنگ دست وپا میزند ... همه چیز درآرامشی سنگین وخزنده روبه افول می رود . افولی محض وغیر قابل انکار !
بلند شو وبی آنکه نظم روبه مرگ اتاق را به هم بزنی لبهایت را بگذار روی لبهایش ... آرام... آرام... آرام ... بگذار در تنفس تب آلود ومتعفنش غرق شوی ! امشب بستر تو مهیای قاضی شعبه ی اول دادگاه حقوقی است .
