خسته بود آنقدر خسته که دلش می خواست ذهنش را قورت بدهد هضم کند و خالی کند توی چاه فاضلابی که درست از کنار دانشکده ی حقوق می گذشت . دلش می خواست دالان های مغزش را قرض بدهد به موشهای شریفی که دربایگانی های تاریک دادگستری جیس جیس می کردند وبه دنبال لقمه ای برای جویدن بودند !
دخترک تصمیم گرفت کتابهایش را بردارد وبه سبزی فروش محله بدهد تا بوی ریحان تازه بگیرند بوی تربچه وحتی بوی کودهای شیمیایی تازه متولد شده بوی هرچیز غیرازقانون بوی هرچیز غیراز آنچه سالها ذهنش را تابانده بود دورآن : حقوق زنان !
اولین کتابی که برداشت اورا هول داد به سالها قبل به کلاس های سنگین حقوق جزا مدنی حقوق بین الملل وساعت های کسالت آور فقه ومبانی اصول استنباط ... دخترک ملتهب بود وچیزی توی مغزش درحال انفجار ... دخترک معترض بود و نمی فهمید قانونهای سنگین بی تبصره چه طور آنقدر جسارت یافته اند که بخواهند در روابط انسانی برای بودن یا نبودن آدمی نرخ تعیین کنند و ارزش ریالی وحقوقی انسان را گره بزنند به جنسیتش ! دخترک از آنچه به عنوان قانون به خوردش داده بودند به شدت احساس تهوع می کرد وتمام رویایش دراین خلاصه می شد که روزی حقوق تفکیک شده ی دوجنس ر ابه حقوق واحدی بدل کند واسمش را بگذارد حقوق بشر!!!
دخترک احساس می کرد زن بودن اتفاق کوچکی نیست و به دستهایی احتیاج داشت که زن بودن را می ستایند و می خواهند بلندترین قله های بودن را تجربه کنند . دخترک طاغی شده بود و کلمات کتاب "حق زنان" سیلی می زد توی گوشش .طغیان زن طغیانی است که در تامام اقشار اجتماعی ایجاد آشفتگی و تشنج می کند ... مسئله ی زن مسئله ی از دست دادن یا به دست آوردن نیست بلکه این مسئله به هویت او مربوط می شود ... آزادی زنان فقط با تغییر روابط تولید تامین نمیشود و حضور آنها باید در مجالس و وزارتخانه ها به نسبت تعدادشان قابل لمس گردد ... زنان باید یک توده ی انتقادگر را تشکیل دهند تا بتوانند تاریخی شش هزارساله را عوض کرده وزیر بنای آداب ورسوم ناشی از تسلط قدرت مردان را واژگون سازند ... وهمه ی اینها مقدمات بزرگ ترین انقلاب فرهنگی تاریخ بشریت است . انقلابی که مدعی نیست به جای نظام ایجاد شده به وسیله ی مردان یک نظام ساخته و پرداخته ی زنان قرار بگیرد بلکه معتقد است به جای فرهنگ وزیربنایی که از هزاران سال پیش فقط به وسیله نصف بشریت یعنی مردان ایجاد شده است فرهنگ و زیربنایی باشد که نتیجه ی کارتمام بشر یعنی هم مرد وهم زن بوده باشد ... به اینجا که رسید بی اختیار لبخند زد ... و اگر چنین شود سایر امور زندگی اجتماعی عمیقا دگرگون خواهد شد !
دخترک شروع کرد به ورق زدن لایه های ذهنش وروزهایی که احساس می کرد بودنش رسالت بزرگی را به دوش می کشد ! وتمام بعداز ظهر آن روز به این فکرها گذشت . "زنان چگونه به قدرت میرسند "کتابی که صبحانه ونهار وشام دخترک بود آن روزها ... روزهایی که هر صبح با کلمات سیمون دوبوار شروع میشد که آدمی زن زاییده نمی شود آدمی زن می شود واین بدین معناست که مردانگی وزنانگی ساخته های اجتماعی اند و این ساختارها در طول تاریخ به سرکوب دائمی زنان پرداختند ... وهرشب با مرور جملات المپ دوگوژ به صبح میرسید که در پاسخ به اعلامیه حقوق مرد وشهروند اعلام کرده بود زن حق بالا رفتن از سکوی اعدام را دارد و باید به همین ترتیب حق بالای تریبون رفتن هم داشته باشد ...
زن چه واژه ی رمزآلودی بود برای دخترک ! واکنون بعد از چند سال به این می اندیشید که آنچه اوبه عنوان حقوق زنان در کتابخانه ها وکلاس های دانشکده به دنبال آن می گشت در بطن زنانی نهفته است که نه تنها هیچ حقی برای خود نمی شناسند بلکه از آنچه دارند و از آنچه هستند به شدت احساس رضایت می کنند . رضایتی که شاید ریشه در غفلتی جهل آلو دارد . به دوستش فکر می کرد وبه اینکه او هرگز نخواهد فهمید آنچه دخترک را می آزرد پسر جوانی نبود که چشمهایش مثل یک گوسفند جامانده از گله می چرید توی صورت این وآن ! آنچه دخترک را می آزرد عقیده ی پشت این چشمها بود ! فکر پنهانی که ریشه در قرن ها پرورش ناصحیح داشت . پرورشی که نسل به نسل منتقل شده بود وبه مردان جوان آموخته بود که جنس مقابلشان ابزار لذتی است که جنسیت متفاوتش تکالیف متفاوتی برایش قائل می شود بدون هیچ حقی !
دخترک به خودش قول داد یک روز درباره ی تمام این چیزها بنویسد !
.....................
برای مطالعه :
جنگ علیه زنان / اثر مارلین فرنچ / ترجمه توراندخت تمدن
فمینیسم / اثر جین فریدمن / ترجمه فیروزه مهاجر
زنان چگونه به قدرت می رسند / اثر رژه گارودی / ترجمه دکتر امان الله ترجمان
کتاب حق زنان / ؟ / ؟/
علامیه حقوق زن وشهروند سال 1791 در پاسخ به اعلامیه حقوق مرد وشهروند سال 1789 به قلم المپ دوگوژ